تبليغاتX
آرامش
مطالب عرفانی - رمانتیک - فلسفی - شعر - سخن بزرگان - درد دل و ...

شما درباره مرگ و لحظه‌ي جان دادن و... چه مي دانيد؟

0 آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟

0 آيا تا بحال بالاي سر کسي که در حال جان دادن است، بوده‌ايد؟

0 اصلا فکر مي‌کنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟


به سوالهاي بالا فکر کرديد؟ حالا مي خواهم تمام تصورهاي شما را نسبت به مردن؛ عزرائيل و آن دمِ آخر عوض کنم

بزرگي مي فرمودند من اصلا از مرگ نمي ترسم چون "مرگ، رفتن از اين اتاق به اتاق کناري است".

مي دانيد که عزرائيل هم يک فرشته است، ولي اشتباه نکنيد چه کسي گفته او فرشته‌ي عذاب است؟! نه! اصلا!؛ حضرت عزرائيل فرشته و بنده‌اي از بندگان خداست که هر وقت خداوند دستور فرمايد دست من و شما را مي گيرد و از اين اتاق به اتاق بغلي مي برد، البته دست روحمان را.

آيا تا کنون به لحظه اي که عزائيل به سراغتان مي آيد انديشيده ايد؟

اصلا فکر مي کنيد عزرائيل چه جور موجودي است؟


اما حالا با اين حرفها نبايد از اين سوي بام افتاد که خوب! پس بي خيال، مرگ هم که چيزي نبوده و... نه!؛ بايد به عرضتان برسانم که آن "اتاق بغلي" را خودتان بايد بسازيد البته نه فکر کنيد تنهاي نتها نه!؛ هستند کساني که کمکتان کنند فقط شما بخواهيد که آبادش کنيد، آنوقت زمين و زمان و... به خدمتتان خواهند آمد.

فکر نکنيد من اين حرفها را از خودم و براي دل خوشي شما مي‌گويم بلکه اينها جواب کسي است که از امام صادق عليه‌السلام همين سوال ها را پرسيده است

يک روز آقايي به نام سُدير به حضور امام صادق عليه السلام مي رود و سوالي در اين باره از امام مي پرسد و...، ادامه‌ي اين گفتگو را از زبان خود او بشنويد:

به حضرت ابا عبد الله، امام صادق –که سلام و درود خدا برو باد– گفتم : فدايتان شوم اي فرزند رسول خدا، آيا "مؤمن" از قبض روح شدن اکراه دارد [و جان دادن برايش سخت است]؟

امام فرمودند: نه!، قسم به خدا که اين طور نيست. وقتي که فرشته ي مرگ براي گرفتن روحش مي آيد، در آن هنگام او بي تابي مي کند. فرشته به او مي گويد: "اي ولي خدا بي تابي نکن ؛ قسم به خداوندي که محمد را برگزيد من برايت از هر مادر مهرباني که بخواهد پيش تو آيد، نيکوتر و دلسوزترم؛ چشمهايت را باز کن و ببين..."

امام صادق مي گويد: [در اين هنگام] رسول خدا و امير مومنان و فاطمه ي زهرا و حسن و حسين و ديگر امامان _که درود و سلام خداوند برآنان باد_ برايش تمثّل مي يابند و به او گفته مي شود: "اينان رفيقانت، رسول خدا و امير مومنان و فاطمه و حسن و حسين و امامان هستند".

امام مي گويد: آن شخص چشمش را باز مي کند و نگاه مي‌کند.

آنگاه مناديي از سوي پروردگار روحش را صدا مي زند و مي‌گويد: "اي نفسِ آرام يافته به محمد و خاندان او با رضايت به ولايت_ائمه_ و پسنديده شده با ثواب به سوي خدايت برگرد و در ميان بندگانم يعني محمد و خاندان او و در بهشتم درآي".

آنجاست که هيچ چيزي برايش دوست داشتني‌تر از خروج روحش و پيوستن به آن منادي نيست.

فرشته به او مي گويد: "اي ولي خدا بي تابي نکن ؛ قسم به خداوندي که محمد را برگزيد من برايت از هر مادر مهرباني که بخواهد پيش تو آيد، نيکوتر و دلسوزترم؛ چشمهايت را باز کن و ببين..."
به به من که وقتي اين مطلب زيبا را خواندم حس زيبايي برايم دست داد اما آميخته‌ي به فکر و ترديد!

مي‌دانيد چرا؟ به کلمه‌ي مومن در ابتداي روايت توجه داشتيد؟ بله من ترديم در صدق اين کلمه بر خودم بود. و مي توان گفت همه نبايد خيالشان به ديداري اينگونه با آن فرشته مهربان، و رفتني آنچنان خوش باشد.

اما خوشا به حال "مؤمن"، چه زيبا هراسش به آرامشي لذيذ تبديل مي‌شود.



متن روايت:

عِدة من أصحابنا ، عن سهل بن زياد ، عن محمد بن سليمان ، عن أبيه ، عن سُدير الصيرفي قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : جعلت فداك يا بن رسول الله هل يكره المؤمن على قبض روحه ؟ قال : لا والله إنه إذا أتاه ملك الموت لقبض روحه جزع عند ذلك فيقول له ملك الموت : يا ولي الله لا تجزع ، فوالذي بعث محمدا صلى الله عليه وآله لأنا أَبَرُّ بك وأشفق عليك من والد رحيم لو حضرك ، اِفتح عينيك فانظر ، قال : ويمثل له رسول الله صلى الله عليه وآله وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين والأئمة من ذريتهم عليهم السلام فيقال له : هذا رسول الله وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين والأئمة رفقاؤك ، قال : فيفتح عينيه فينظر فينادي روحه مناد من قبل رب العزة فيقول : يا أيتها النفس المطمئنة إلى محمد وأهل بيته ارجعي إلى ربك راضية بالولاية ، مرضية بالثواب ، فادخلي في عبادي - يعني محمد أو أهل بيته - وادخلي جنتي ، فما من شئ أحب إليه من استلال روحه واللحوق بالمنادي .(1)

  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 9:55 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

حضرت فاطمه عليهاالسلام را نزد خداي تعالي نُه نام است: فاطمه، صديقه، طاهره، مباركه، زكيّه، راضيه، مرضيّه، محدّثه، و زهرا.

پس فرمودند: آيا مي‌داني كه تفسير فاطمه چيست؟ راوي عرض كرد: مرا خبر ده اي سيّد من! فرمود: يعني بُريده شده از بديها... .(1)

«بر اساس روايات، آن بانو را فاطمه ناميده‌اند زيرا: از هر بدي جداست،(2) شيعيانش را از دوزخ مي‌رهاند،(3) به وسيله علم و كمال از شير گرفته شده،(4) بديل ندارد،(5) انسان‌ها از شناختنش عاجزند،(6) و از نام خداي فاطر گرفته است.»(7)

علامه مجلسي مي‌نويسد:

صدّيقه به معني معصومه و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد گرامي؛ طاهره، پاكيزه از صفات نقص؛ زكيّه، نمو كننده در كمالات و خيرات؛ راضيه، راضي به قضاي الهي؛ مرضيّه، پسنديده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن كه فرشته با او سخن مي‌گويد و زهرا، نوراني به نور صوري و معنوي معنا مي‌دهند.

صديقه به معني معصومه و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات و اولاد گرامي؛ طاهره، پاكيزه از صفات نقص؛ زكيّه، نمو كننده در كمالات و خيرات؛ راضيه، راضي به قضاي الهي؛ مرضيّه، پسنديده خدا و دوستانش؛ محدّثه، آن كه فرشته با او سخن مي‌گويد و زهرا، نوراني به نور صوري و معنوي معنا مي‌دهند.

اَبان بن تَغلَب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود:

براي آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براي اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز، كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدي از آن خورشيد فلكِ عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

حضرت مي‌فرمود:

به خانه دخترم فاطمه برويد تا سبب آن نور بر شما ظاهر گردد. چون به خانه آن حضرت مي‌آمدند، مي‌ديدند كه آن حضرت در محراب عبادت نشسته به نماز مشغول است و آن نور از روي انورش ساطع است، پس مي‌دانستند نوري كه مشاهده كرده‌اند از وجود مقدس اوست.

چون هنگام زوال شمس مي‌شد و فاطمه عليهاالسلام مهيّاي نمازمي‌گرديد، نور زردي از جبينش مي‌درخشيد، و بر خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد، و از آن نور در و ديوار و جامه‌ها و رنگ‌هاي ايشان زرد مي‌شد؛ چون از سبب آن حال سؤال مي‌كردند، حضرت رسول صلي الله عليه و آله آنها را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، چون به خانه آن حضرت مي‌رفتند، وي را در محراب عبادت مي‌يافتند كه مشغول نماز است و از روي مباركش نور زردي ساطع است، پس مي‌دانستند كه آنچه ديده‌اند از نور روي آن حضرت بوده است.

ابان بن تغلب از حضرت صادق عليه السلام سؤال كرد: به چه سبب فاطمه را زهرا مي‌نامند؟ حضرت فرمود:براي آن كه نور فاطمه سه مرتبه در روز براي اميرالمؤمنان عليه السلام ظاهر مي‌شد؛ يك مرتبه در آغاز روز، كه فاطمه به نماز بامداد مي‌ايستاد؛ نور سفيدي از آن خورشيد فلك عصمت ساطع مي‌گرديد و در خانه‌هاي مدينه مي‌تابيد و ديوارها را سفيد مي‌كرد؛ آن سان كه از مشاهده آن حالت تعجّب كرده و به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله مي‌شتافتند و علت آن نور را سؤال مي‌كردند.

چون آخر روز فرامي‌رسيد و آفتاب غروب مي‌كرد، از روي منوّر فاطمه عليهاالسلام نور سرخي مي‌درخشيد،- از فرح و شادي و شكر و نعمت الهي- پس به آن نور خانه‌هاي مدينه و ديوارهاي آن سرخ مي‌شد. مردم كه از مشاهده آن حالت متعجّب مي‌شدند، به خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌رسيدند و از علت آن سوال مي‌نمودند. حضرت صلي الله عليه و آله ايشان را به خانه فاطمه عليهاالسلام مي‌فرستاد، پس آن بانو را مي‌ديدند كه در محراب نماز نشسته و به تسبيح و تمجيد الهي مشغول مي‌باشد و از گونه‌اش نور سرخي ساطع است. پس مي‌دانستند كه آن چه ديده‌اند از آثار نور آن حضرت بوده و پيوسته آن نور در جبين انور فاطمه عليهاالسلام بود تا آن كه امام حسين عليه السلام متولد شد و آن نور به جبين آن حضرت منتقل گرديد و پيوسته آن نور با ما هست و از امامي به امام ديگر منتقل مي‌شود تا روز قيامت.(8)

همچنين از آن حضرت پرسيدند: به چه سبب حضرت فاطمه عليهاالسلام را زهرا مي‌گفتند؟ فرمود:

زيرا كه حق تعالي آن حضرت را از نور عظمت خود آفريد و چون او را آفريد، آسمان‌ها و زمين از نور روي او روشن شد و ديده‌هاي فرشتگان را خيره گرداند، و همگي براي حق تعالي به سجده افتاده و گفتند: اي خداي ما اين چه نور است؟

فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند كه چون در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشني مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايي مي‌دهند.

حق تعالي به ايشان وحي كرد: نوري است كه از نور خود آفريده و در آسمان ساكن گردانيده و از عظمت خود آن را خلق كرده‌ام. و او را از وجود پيغمبري از پيغمبران خود كه او را بر جميع پيغمبران برتري داده‌ام بيرون خواهم آورد، و از اين نور پيشوايان دين را كه قيام نمايند به امر من هدايت كنند مردم را به دين حق بيرون خواهم آورد و آنها را خليفه‌هاي خود در زمين گردانم، بعد از آن كه وحي من منقطع شود.(9)

و نيز از آن حضرت روايت كرده‌اند كه:

فاطمه عليهاالسلام را به آن سبب زهرا ناميدند چرا که وقتي در محراب خود به عبادت مي‌ايستاد، نور او، اهل آسمان را روشني مي‌بخشيد، چنان كه ستارگان آسمان اهل زمين را روشنايي مي‌دهند.(10)

از امام حسن عسكري عليه السلام سؤال كردند كه چرا حضرت فاطمه را زهرا ناميدند؟ فرمود:

از براي آن كه روي آن حضرت براي اميرمؤمنان عليه السلام در آغاز روز مانند آفتاب، و در هنگام زوال چون ماه منير مي‌درخشيد و نزد غروب آفتاب همانند ستاره روشن مي‌شد.(11)

در احاديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است: آن حضرت را براي اين فاطمه ناميده‌اند كه حق تعالي او و شيعيانش را از آتش جهنم بريده است.

همچنين در احاديث متواتر از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است: آن حضرت را براي اين فاطمه ناميده‌اند كه حق تعالي او و شيعيانش را از آتش جهنم بريده است.(12)

ابن شهر آشوب روايت كرده است كه كنيه‌هاي آن حضرت: امّ الحسن، امّ الحسين، امّ المحسنين، امّ الائّمّة، امّ ابيه، و اسماء آن حضرت: فاطمه، بتول، سّيده، عذر، زهراء، حوراء، مباركه، طاهره، زكيّه، مرضيّه، محّدثه، مريم، الكبري و صديقة الكبري بود.(13)

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- 

پي‌نوشت‌ها:

1. علل الشرايع؛ ص178/ خصال شيخ صدوق، ص 414.

2. علل الشرايع،1/212.

3. معاني الاخبار؛ ص64.

4. كشف‌الغمه؛1/463.

5. بحارالانوار؛43/13.

6. تفسيرفرات كوفي؛ص581.

7. حليةالابرار؛2/644.

8. علل الشرايع؛180.

9. علل الشرايع؛ص 179.

10. معاني الاخبار؛64/علل الشرايع؛181.

11. مناقب ابن شهر آشوب؛3/378.

12. علل الشرايع؛179.

13. همان .

 

منبع:

کتاب بوي بهشت سوخته

برگزيده از كتاب جلاءالعيون علّامه محمّد باقر مجلسي

اقتباس: علي لباف  ص 11 تا 16

 

  شنبه 16 تیر1386ساعت 1:25 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

هر کسی دوتاست .

و خدا یکی بود
.

و یکی
چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست
.

و خدا
کسی که احساسش کند ، نداشت .

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند
.

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد
.

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به
او عشق ورزد .

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
.

و غرور در
جستجوی غروری است که آنرا بشکند .

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .

اما کسی نداشت ...

و خدا آفریدگار بود .

و چگونه می توانست نیافریند .

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...


و خدا یکی بود و جز خدا
هیچ نبود .
 

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

و خدا بود و با او عدم بود .

و عدم گوش نداشت .

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .

و حرفهایی است برای نگفتن ...

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

 

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن

دارد
...


و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .

درونش از آنها سرشار بود
.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم
.

جز خدا هیچ نبود .

در نبودن ، نتوانستن
بود .

با نبودن نتوان بودن .

 

و خدا تنها بود .
        
                 
هر کسی گمشده ای دارد .
                             
                                    
و خدا گمشده ای داشت . . . 

 

                                                               دكتر علي شريعتي

 

  شنبه 18 فروردین1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

 

افسوس كه هر چه بُرده‌ام باختني است           بشناخته‌ها   تمام   نشناختني  است

 

برداشته ‌ام   هر   آنچه   بايد   بگذاشت          بگذاشته‌ام هر آنچه برداشتني است

 

 

  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 3:48 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

وقتي خداوند از روح پاک خود به کالبد بي جان آدم دميد، با دميدنش تمام صفات زيبايش را هم به ما انسانها که اشرف مخلوقات هستيم هديه کرد درميان آن همه صفات خداوندي عشق والا ترين و مهمترين و با ارزشترين ارمغاني بود که خداوند عالم به ما بنده گانش ارزاني کرد و آدم بني بشر را جانشين خود ساخت.

وما انسانها همه ذاتا داراي عشق(همان پرستش ذات احديت) هستيم اما بطور ناخواسته و ندانسته از عشق اين رحمت الهي غافل شده ايم و عشق خود را بطور غلط به چيزهاي اطراف وعقايد پوچ خود که بي روح و زايدند سوق داده و ظاهرا وسيله ي راحتي و آرامش ما هستند، سپرده و عشق پاک و مقدسمان را در ميان ميله هاي سرد وآهنيني که زندان قلب و مغز و روحمان ساخته ودر حبس کرده ايم و اين بي رحمي نسبت به خودمان را روز بروز افزايش مي دهيم و عالم بشريت همگان درآتش جهل و ناداني و کبر و خودخواهي بطور يکسان مي سوزد و جالبتر اين است که همه از اين ظلم و بي عدالتي در مورد خودآگاهيم باز به بي مهريهاي خود نسبت به يکديگر اصرار مي ورزيم واز کرده هاي خود دفاع مي کنيم اگر غير از اين بود که در جهان اين همه فقر و فحشاو شکنجه و کشت وکشتار وتبعيض نژاديي نبود و همگان به اصليت خود که يکتا پرستي و عاشق شدن به معبود بود باز مي گشتيم و همگان در صلح و آرامش و امنيت به زندگي در کنار هم ادمه مي داديم و اين همه با عشق بيگانه و دور نبوديم ومجبور نبوديم قصه ي عشق را شبانگاهان به گوش فرزندانمان زمزمه کنيم تا يادش را در ذهن فرزندانمان به صورت تئوري هک کنيم، بلکه عشق را به يکديگر پيشکش مي کرديم و اينطور در عطش عشق به درياي خشکيدة دلهايمان قايق نااميدي را روانه نمي کرديم و براي آسوده شدن از وجود هم به آسايشگاه ها و سالمندان و غيره و غيره پناه نمي برديم و به دنبال عشق در خرابه هاي دل به اينسو و آنسو سرگردان و حيران نبوديم بلکه قلبي سرشار از عشق و محبتي را به هم نوعانمان هديه مي کرديم و همگان به يک جهت يعني خدا پرستي گام بر مي داشتيم و خداي عشق را ستايش مي کرديم و براي خود بهشت بريني را مي ساختيم .

بدون عشق تمام برنامه هاي نظام بشريت به نابودي و نيستي و فنا کشيده خواهد شد و دنيا و آخرت همه ما انسانها به جهنمي سوزان تبديل خواهد شد.

دوش   وقت  سحر  از  غصه   نجاتم  دادند           واندرآن ظلمت شب آب حياتم دادند

چه  مبارک  سحري بود و  چه فرخنده شبي           آن شب قدر که اين تازه براتم دادند

بعد از  اين  روي  من  و آينة  وصف جمال           که درآانجا خبر از جلوه ي ذاتم دادند

من  اگر کامروا گشتم و خوشدل  چه عجب           مستحق  بودم  و اينها به زکاتم دادند

هاتف آن  روز  به من مژدة  اين  دولت داد           که بدان جور وجفا صبر و ثباتم دادند

اين همه  شهد  و شکر کز  سخنم مي ريزد           اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند

 

  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 9:14 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 
قیامت بی حسین  غوغا  ندارد     شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی شو که تا فردا نگویند     چرا    پرونده ات   امضا    ندارد

  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 9:34 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

هر دری بسته شود جز در پر فیض حسین
                                این در خانه عشق است که باز است هنوز

فرا رسیدن ایام محرم الحرام رو به همهء دوستان و عاشقان ابی عبدالله تسلیت میگویم.

یکی از چیزهایی که در روز قیامت کفهء عمل انسان رو سنگین می کنه
گریه بر مظلومیت امام حسین(ع) و خاندان اوست...

التماس دعا...

  شنبه 30 دی1385ساعت 3:18 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

اگر بعضي افراد بي منطق و خود محورند. . . توهمواره آنها را ببخش .

 

اكر نسبت به ديكران مهرباني ولي آنها تو را به خودخواهي متهم مي كنند . . .  تو همواره مهربان باش .

 

اگر فردي موفق هستي ولي در نهايت تعدادي دوست دروغين و تعدادي دشمن حقيقي به دست آورده اي . . . تو همواره بكوش تا موفق شوي .

 

اگر صادق و يكرنگ هستي و ممكن است ديگران فريبت دهند. . .  تو همواره صادق و يكرنگ باش .

 

هر آن چه طي ساليان ساخته اي ممكن است فردي در يك لحظه ويران كند . . .  تو همواره در حال ساختن باش.

 

اگر به شادابي دست يابي  ممكن است ديگران به تو حسادت ورزند . . .  تو همواره شاد باش.

 

خوبي هاي امروز تو ممكن است فردا فراموش شود. . .  تو همواره خوب باش.

 

بهترين چيزي را كه در توان داري به دنيا هديه كن  حتي اگر كوچك است . . .  تو همواره بهترين ها راهديه كن.

 

  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 9:30 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

 

اگر درک کنیدعبادت چیست، نتیجه آن اصلا برایتان اهمیتی نخواهد داشت. عبادت خود نتیجه خود است  و ارزش آن در خودش نهفته است.

شما عبادت میکنید و این کافی است زیرا عبادت، خود موجب شادی و سرور می گرد  و چیزی اضافه بر آن نیاز نیست.

ولی اگر عبادت شما واقعی نباشد، منتظر نتیجه آن هستید، در این صورت عبادت شما وسیله ای برای رسیدن به نتیجه ای دیگر خواهد بود.

 عبادت واقعی خود نتیجه خود است. تمامی پدیده های زیبا و دوست داشتنی همچون عشق عبادت و مدیتیشن خودشان نتیجه خودشان هستند و اگر آنها را به عنوان وسیله ای برای رسیدن به نتیجه ای دیگر به کار بریم، از دستشان خواهیم داد.

عبادت نیز نوعی جشن و سرور است، عبادت به هیچ وجه تلاش برای به دست آوردن چیزی دیگر نیست. لحظاتی که عبادت حقیقی رخ می دهد، لحظاتی جاودان و ماندنی هستند.

و یک عابد حقیقی هرگز این لحظات را نمی شمارد. حتی یک لحظه از عبادت حقیقی به اندازه ای پر و غنی است که شخص را کاملا راضی و خشنود می سازد،به گونه ای که او دیگر به دنبال هیچ چیز دیگری نیست. لحظات عبادت شما را کاملا پر و لبریز می سازد و در این لحظات دیگر شمایی وجود ندارد.

اگر لحظه ای مزه عبادت و عشق حقيقي را بچشید، برای همیشه خشنود و سپاسگزار خواهید بود و به هیچ وجه شکایت نمی کنید.

پس بباييم خدا را بخاطر خودش و به خاطر مزهء واقعي عبادت پرستش كنيم نه بخاطر. . .

  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

 

مگه میشه  تو در کنار ما باشی و به ما نظری کنی و غمی برای ما باقی بمونه

 ای یوسف زهرا (عج)...

 

غم كي خورد آن كه شادمانيش تويي       يـا كـي مُرَِد  او  كه زنـدگـانيش  تويي

 

در  سينـهء  آن  جهـان  كجـا دل بنـدد       آن كس كه به نقد اين جهانيش تويي

 
خواجه عبدا... انصاری

  شنبه 16 دی1385ساعت 1:17 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

جز سر کوی تو ای دوست مرا جایی نیست        
                                          
                                         بر  دل  سوخته ام  جز تو  دل آرایی   نیست

از  در خویش  مرانم  که  مرا  در  همه عمر         
                                         
                                       
 غیر    دیدار     جمال   تو    تمنایی     نیست


حلقه    خانه    احسان    تو   را    می کوبم          
                                          
                                         غیر این خانه  مرا مرجع  و  مأوایی   نیست


همه  جا  پرسه  زنان در  پی  تو  می گردم          
                                           
                                        هر  کجا   می نگرم   از  تو   ردپایی   نیست


همه  جا   نام   دل آرای   تو   را  می شنوم          
                                          
                                          
اسم تو هست  ولی از تو   رد پایی  نیست


می زند  عرش  علا  بوسه  به  خاک   قدمت         
                                           
                                         عرش  را غیر همین بوسه  تقاضایی نیست


صبر  هم  خسته  شد  از  صبر دل  سوزانم          

                                          جلوه ای کن که دگر صبرو شکیبایی نیست

  دوشنبه 11 دی1385ساعت 12:9 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 
فرشتگان از خدا پرسیدن : خدایا تو که انسان رو اینقدر دوست داشتی پس چرا غم رو آفریدی؟
غم را به خاطر خودم آفریدم...
چون این مخلوق من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افته...

  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 8:0 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

من همواره به ياد تو هستم

 

۱- سوره نمل آيه 79 : ( آنگاه که تنها شدي و در جستجوي يک تکيه گاهه مطمئن هستي بر من تکيه کن . )

2- سوره زمر آيه 53 : ( آنگاه که نا اميدي بر جانت پنجه افکند و رها نمي شوي به من اميد وار باش . )

3- سوره فاطر آيه 29 : ( آنگاه که در پي تعالي و کمال هستي نيتت را پاک و الهي کن .)

4- سوره فاطر آيه 5 : ( آنگاه که دوست داري به آرزويت برسي به در گاهم دعا کن تا اجابت کنم . )

5- سوره اعراف آيه 55 : ( آنگاه که روحت تشنه راز و نيازاست آهسته من را بخوان . )

6- سوره بقره آيه 152 : ( آنگاه که دوست داري کسي همواره به يادت باشد به ياد من باش که من همواره به ياد تو هستم . )

. . . . .

  شنبه 2 دی1385ساعت 8:0 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

باشه قبوله هرچي تو بگي!

 

عاشق و معشوق: من رو دوست داري؟؟ آره! معلومه كه دوستت دارم. حاضري برام هركاري بكني؟؟ اين هم آخه سئوال داره؟ تو بگو من برات ميميرم! مثلا چيكار ميكني برام؟ هرچي كه تو بگي! ببين من براي مهريه‌ام يك كاميون گل رز ميخوام! باشه قبوله. هرچي تو بگي. ببين من ميخوام تو ديگه با اون دوستات نري جايي! باشه قبوله. هرچي تو بگي. اصلا از اين اخلاقت هم كه توي جمع زياد حرف ميزني خوشم نمياد اگه من رو دوست داري اين عادت رو هم بايد ترك كني! باشه قبوله هرچي تو بگي.

 

باشه قبوله هرچي تو بگي!

 

عاشق و خدا:خدايا من تو رو خيلي دوست دارم. هميشه بهت اين رو گفتم. هميشه توي مناجات شعبانيه اون قسمتش كه خيلي دوسش دارم گفتم كه اگر من رو به جهنم بندازي هم به همه اهل جهنم اعلام ميكنم كه من تو رو دوست داشتم و دارم. بنده من! من هم به تو علاقه دارم و اگر ميدونستي شدت علاقه من رو از خوشحالي دوست داشتي زودتر به سمت من حركت كني.  راستي خدايا چرا نماز صبح بايد دو ركعت باشه؟ نه قبوله هرچي تو بگي اما ميخوام دليلش رو هم بدونم. اين كه اشكال نداره. راستي خدايا چرا اون چيزي رو كه ازت خواستم بهم ندادي؟ صلاح تو نبود. اما من مي خواستم. اگه بهت ميدادم از من دور ميشدي! نه خدايا! فكر ميكني. من دوستت دارم. هرچي تو بگي اما اين حرف من رو هم گوش كن. تازه اون يكي اون دفعه كه اومدم مشهد جلوي امام رضا(ع) ازت يك خواهشي كردم هنوز اون هم درست نشده! درست ميشه اما كمي بايد صبر داشته باشي. ببين خدايا هرچي تو بگي اما من عجله دارم. اگر زود به دستش بياري زود هم از دستش ميدي. نه خدايا! هرچي تو بگي اما تو به من زود بده من خودم حواسم هست كه چطور ازش مواظبت كنم. نگران نباش از دستش نميدم. بايد صبر كني! صبر؟ هرچي تو بگي اما اگه فردا كارم رو درست نكني من باهات قهر ميكنم. اصلا ديگه نماز هم نميخونم تا ببيني كه خيلي جدي حرف ميزنم. خوب خودت ضرر ميكني! من كه به اون نماز محتاج نيستم. من اين چيزها حاليم نيست. من ميخوام ميخوام ميخوام.... اين يكي از امتحاناتت هست. محبتت چقدر بود؟؟ نه خدايا من خيلي دوستت دارم اما... اگه من رو دوست داري فقط گناه نكن مثلا اينجا غيبت نكن! خدايا هرچي تو بگي اما آخه نميشه كه من وسط اين جمع اظهار نظر نكنم و نگم كه من هم ميدونم كي چيكار كرده! ضايع ميشم. دروغ نگو! خدايا باشه هرچي تو بگي اما اگه راستش رو بگم كه كارم پيش نميره! مواظب نگاهت باش! باشه خدايا هرچي تو بگي اما يك نظر كه اشكال نداره. تازه اينها عادي شده ديگه! لذتي هم نيست. مواظب... خدايا صدا نمياد! ديگه صدا قطع شد. حالا چند روز ديگه ميام و توبه ميكنم. فعلا هي نگو اين كار رو بكن اون كار رو نكن. تازه يادت نره چيزهايي رو هم كه خواستم زود فراهم كني.

 

باشه قبوله هرچي تو بگي اما...

 

عاشق و معشوق : ببين اگه من رو دوست داري بايد يك خونه داشته باشي توي اون خيابوني كه من دوست دارم. باشه قبوله هرچي تو بگي. اگه من رو دوست داري بايد ماشينت مدلي باشه كه من ميخوام. باشه قبوله هرچي تو بگي. باشه قبوله هرچي تو بگي.

 

عاشق و خدا: اگه من رو دوست داري فقط گناه نكن. باشه قبوله هر چي تو بگي اما...

  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 3:9 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

بگذارید و بگذرید...
        ببینید و دل مبندید...
               چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود...
                                              باید گذاشت و گذشت...

  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 8:55 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 
 
فردى از امام على عليه السلام سؤال كرد: با اين كه خداوند فرموده است: «ادعونى استجب لكم‏» چرا دعاى ما مستجاب نمى‏شود؟
آن حضرت فرمود: «به خاطر اين كه دل‏هاى شما در هشت مورد خيانت كرد:
اول: شما خدا را شناختيد ولى حق او را به جا نياورديد، پس اين شناخت‏ سودى به حال شما نداشت .
دوم: شما ايمان به پيامبر او آورديد، سپس با سنت او به مخالفت ‏برخاستيد و شريعت او را ناديده گرفتيد، پس چه شد ثمره ايمان شما؟!
سوم: شما كتابى را كه نازل شد خوانديد، ولى به آن عمل نكرديد . گفتيد: «سمعنا واطعنا» ، سپس مخالفت ورزيديد .
چهارم: شما گفتيد كه از آتش مى‏ترسيد، درحالى كه همواره با گناهان خود به آن نزديك مى‏شويد، پس چه شد ترس شما؟!
پنجم: شما گفتيد كه علاقمند به بهشت هستيد، درحالى كه همواره با كارهايتان از آن دور مى‏شويد، اين چه علاقه‏اى است كه داريد؟!
ششم: شما نعمت‏هاى پروردگار را استفاده كرديد ولى سپاسگزارى نكرديد .
هفتم: خداوند شما را به دشمنى با شيطان فرا خواند و فرمود: «ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا». درحالى كه شما در حرف با او مخالفت و دشمنى كرديد ولى درعمل با او طرح دوستى ريختيد .
هشتم: شما همواره عيب‏هاى ديگران را درنظر آورديد و عيب‏هاى خود را پشت‏ سر انداخته و فراموش كرديد، آن‏ها را ملامت كرديد، درحالى كه خود به ملامت ‏سزاوارتر بوديد .
پس با اين وضع كدام دعا از شما مستجاب شود، درحالى كه با اين كارها درهاى اجابت پروردگار را بر روى خود بسته‏ايد...
 
  شنبه 18 آذر1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه می کشم؟چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است.خوب. خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب. چه شب خوبی است امشب!
همه ی دنیا به خواب رفته است و من تنها بیدار مانده ام نمی دانم چه کاری دارم .....
دکتر شریعتی

  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 8:19 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

بیا به عیادت شبهای بی ستاره برویم...

بیا به یاد روزهای از دست رفته مرثیه نکنیم...

بیا مهربانی را از نگاه یک سپیدار بلند و دلداده تماشا کنیم...

ای کاش دستی از جنس خدا میرویید تا سایه بیافریندبر سر بی پناهان دور مانده از قصه عشق تا پای نامحرمان را ازحریم عاطفه ببرد...

کاش زمان می توانست دوباره تکرار شود... آنگاه تو با سبدی پر از مهربانی با لباسی سپید از جنس یاسهای خوشبو به اشتقبالش می رفتی. شاید...

شاید انگشتان بلند سعادت لحظه ای تو را در بر گرفته باشد...

نمی خواهم با رنگ بیافرینم میخواهم در قلب آسمان جا بگیرم و رنگ بسازم رنگی از رنگین کمان و نسیم طلوع یک عشق خدایی را و تورا به سان پرستویی که در نقطه اوج رنگین کمان آرزو ها لانه ساخته ای...

آری... فردا همهء ثانیه ها سکوت خواهند کرد تا تو حرف بزنی...

  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 9:41 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

پروردگارا من در کلبه فقيرانه خود چيزی را دارم که تو در عرش کبريايی خود نداری من چون تويی دارم و تو چون خودت نداری...
امام سجاد (ع)

  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 9:31 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

پند لقمان حکیم به فرزند :

ای جان فرزند : هزار حکمت آموختم که از آن چهارصد حکمت انتخاب کردم و از آن چهارصد هشت کلمه برگزیدم که جامع کلمات است.

دو چیز را هرگز فراموش مکن 1- خدا را 2- مرگ را.

دو چیز را همیشه فراموش کن 1- به کسی خوبی کردی 2- کسی به تو بدی کرد.

و اما آن چهار کلمه دیگر ...

به مجلسی وارد شدی زبان نگهدار

     به سفره ای وارد شدی شکم نگهدار

          به خانه ای وارد شدی چـشم نگهـدار

                 به  نمـاز  ایستـادی   دل  نـگـهـدار...

  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 11:15 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

يارب  دل  پـاك  و جان  آگـاهـم ده    آه  شـب و  گـر يـة  سـحـرگـاهــم  ده

در راه خود اول ز خودم بيـخود كن     بيخود چو شدم ز خود به خود راهم ده

خواجه عبد ا... انصاری

  جمعه 7 مهر1385ساعت 10:37 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

 وقتی که به دنیا می یایم در گوشمون اذان می گن... و وقتی که می میریم برامون نماز می خونن...
زندگی چقد کوتاهِ...
فاصله بین اذان و نماز...
یعنی زندگی فقط به اندازه یه نیِّتِ...
پس سعی کنیم درست نیّت کنیم که سعادتمند بشیم...
یه رکعت زندگی به جا می آورم قربة الی ا...

  جمعه 31 شهریور1385ساعت 9:53 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند      گرد  در  و  بام  دوست پرواز کنند

هر جا  که دری بود  به  شب  در  بندند      الا در دوست را که شب باز کنند

  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 11:20 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

ديروز تمام خاطرت با تو بودنم را دور ريختم...
و امروز هر چه مي گردم خودم را پيدا نمي کنم...

  پنجشنبه 30 شهریور1385ساعت 0:39 قبل از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

همیشه فکر می کردم که معیار خوشبختی چیه و چه وقتی آدما احساس خوشبختی می کنن...

هر چه بیشتر از اوراق زندگیم ورق خورد  به جواب سوالم نزدیک تر شدم.

به این نتیجه رسیدم که کسی بیشتر خوشبختی رو در آغوش داره که آرامش بیشتری داره...

حالا مشکل دو تا شد... آرامش رو از کجا پیدا کنیم ؟ اونم تو این دوره زمونه!

شاید خیلی ها دنبال این آرامش باشن ولی پیداش نکنن...

در حالی که نزدیک تر از هر چیز بهمون همینه ولی ما بی خبریم...

اگه اون بالایی یه گوشه چشمی بهمون بندازه اونوقت جهنممون می شه بهشت...

اونقدر خودمونو در گیر این پیرزنه (دنیا) کردیم که نزدیکی اون  و عهدی که باهاش بستیمو اصلا یادمون نمی یاد!!!

یعنی می تونم این پیرزنه رو طلاقش بدم؟؟؟  ازش خواستم کمکم کنه. می خوام یادم بیاد... همه چی رو.... دوست دارم نشونم بده... می خوام تمام تلاشمو بکنم... حتما کمکم میکنه چون خیلی مهربونه.

اصلا همین افکارو هم اون تو دلم انداخته...مگه نه؟

پس با این همه بی وفایی هنوز دوستم داره.... هورررراااا

کافی یه بار اسممو به زبون بیاره.... حتی شده سهوا این کارو کنه....

همین برام  کافی که با افتخار همه جا بگم ...

نام من رفته ست روزی بر لب جانان به سهو                     

                
                      
اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز...

  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 11:10 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 

 

هر چه  گویم  عشق را  شرح  و بیان     چون به عشـق آیـم  خجـل گـردم  از آن

 

چـون قـلم انـدر نوشتن می شتـافـت     چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

شـرح  ایـن  گـر  من  بگویـم  بـر  زبان     صـد  قـیـامـت  بـگـذ رد  وان   نـا تـمـام

  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 10:40 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 


خدایا ! مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری ، بلکه دعا کنم تا در رویاروئی با آنها بی باک و شجاع باشم . مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی ! بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخش ...

  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 10:23 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده | 
 

سلامی چو بوی خوش آشنایی. . .

آرامش رو ساختم که به امید خدا بتونم با مطالب و نوشته هام٬

توی این دنیای پر از استرس و غم ٬آرامش و شادی رو به شما هدیه کنم...

هر آنچه از دل بر آید بر دل نشیند...

  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 8:32 بعد از ظهر  * احسان هرندی زاده |